۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

اقوام باستانی گیلان

در ابتدا  باستان شناسان قدمت اقوام گیلانی را در حدود 2500 سال پیش می دانستند اما در صد سال اخیر محققان  با شواهد به دست آمده از حفاری های این منطقه ،به این نتیجه رسیدن که پیشینه این اقوام خیلی بیشتر از این میباشد. ارنست هرتسفیلد و سرآرتور کیث  مولفان کتاب  "بررسی صنایع ایران" این قدمت را بین4000 تا 5000 سال پیش ازمیلاد میدانند. سر آرنولد ویلسن در کتاب خود می گوید:  " ساکنان اولیه ایران که اولاد آنان هنور در گیلان و مازندران است در نواحی جنگلی سواحل دریای کاسپی یافت می شود." در حقیقت ویلسن اقوام جنوب دریای کاسپی را از ساکنان اولیه ایران می شناسد و همچنین معتقد است که در حدود 2000 سال قبل از میلاد این مردم به وسیله اقوام بادیه نشین آریایی زبان از سرزمین خود رانده شدند و این امر قرنها ادامه یافت .
در محدوده گیلان امروز ، 3 قوم باستانی کاس ، کادوس و آمارد را نام میبرند.
کاسها:
 تحقیقات نشان داده قوم کاس از کهن ترین اقوامی بوده ند که در جنوب دریای کاسپی(به اشتباه کاسپین)  می زیسته . کاسها قبل از کوچ آریایی ها از سرزمین " آیرانه ویچه"  به فلات ایران امروزی، در این منطقه زندگی میکردند و لی بعد از آن تحت تاثیر اقوام آریایی قرار گرفتند . دانشنامه ایرانیکا، در مورد کاسها می‌نویسد که به طور کلی آنها در نزد پژوهشگران ،مردمانی پیشا هندو- اروپایی و پیشا ایرانی دانسته شده اند. آنها دارای چشمهای کبود رنگ و موهای بور بودند.هم اکنون نیز در گیلان افرادی با مشخصات ذکر شده هستند که اسم کاس آقا و یا کاس خانم دارند .
قوم کاس دارای دو تیره کاسپی و کاس سی بوده .سرتیپ پور در کتاب  خود (نامها و نامدارهای گیلان ) در مورد پسوندهای "پی" و"سی" می گوید:
"پی " به صورت "بی" در گیلان با مفهوم رود استعمال داشته و به مناطق شرق رودخانه بزرگ سفیدرود "بیه پیش" و به مناطق غربی این رودخانه " بیه پس" می گفتند در آن زمان گیلان به دو منطقه بیه پس و بیه پیش تقسیم می شد. همچنین "بی بالان" به معنی رود بالنده و "بی لوا" به معنی لب رود ، استفاده می شد.اما "سی" در گیلان به کوه اطلاق می شده.وبا همین مفهوم در اعلام و نام آبادیها و مناطق باقی مانده .مانند "سی او رود=سیاورود=سیارود" یعنی آبی که از کوه سرچشمه میگیرد و هم اکنون نام دهی در رستم آباد است(سیاهرود).
بنا براین کاسپی  به آن تیره از قوم کاسها (کاسیان) می گفتند که در جنوب دریای کاسپی و در سرزمین های حاصلخیز می زیسته و کاس سی ها آن تیره از کاسها بودند که درکوه ها و دامنه آنها زندگی میکردند.

هرودوت پدر تاریخ در فهرست مالیاتی خود که از ایران زمین تدوین کرده‌است ضمن شرح استان یازدهم از کاسپی‌ها نیز نام می‌برد و می‌نویسد که آنها به دولت هخامنشی خراج می‌دادند. همچنین در بندهای ۶۷ و ۶۸ کتاب هفتم تاریخ هرودوت از کاسها به عنوان گروه‌های مسلحی که برای سپاه خشایار شاه در جنگ با یونانیان کمک رساندند یاد شده‌است.
باستان شناسان در آثار محدود یافت شده قدمت این قوم را به دوره سنگی می دانند.اما در دوره فلزی آثار زیادی یافت شده که عبارتند از کارد ، خنجر ، گرز و پیکان همچنین ظروف سفالی ، سنگی و مفرغی و حتی سوزن نیز یافت شده است این خود دلیلی بر قدمت بالای 4000 هزار ساله در این سرزمین و قبل از ورود آریای ها می باشد .تحقیقات نشان داده که آریایی ها در بین سالهای 2000 تا 1000 سال قبل از میلاد  به تدریج وارد ایران کنونی شده اند.
بعدها کاسپی ها توسط قوم کادوس(یکی از دیگر اقوام گیلانی) به سمت غرب گیلان رانده شدند.
کایوس پلینوس  درکتاب خود تمام مناطق واقع در جنوب دریای کاسپی را جایگاه کاسپی ها معرفی می کند .دریاچه ای که به اشتباه خزر خوانده می شود در حقیقت دریای کاسپی نام داشته و رشته کوه البرز " کوه کاسپی" و همچنین دریاچه هامون در کتاب دینی ایرانیان پیش از زرتشت "کاس اٌیِّ" نام داشته.در شاهنامه شاعر بلند آوازه ایرانی (فردوسی) نام کاس به صورت "کوس" آورده شده:
فریدون   بگردید،   گرد  جهان                بگردید و دید آشکار و نهان
ز  آمل گذر  سویه تمیشه   کرد                نشست اندر ان نامور بیشه کرد
کجا کز جهان کوس خوانی همی              جز این نام نیزش ندانی همی


هرتسفلد نیز کاسپی ها را با کاس سی‌ها  یکی دانسته‌. کاس‌سی ها را یکی از اقوامی می‌دانند که در هزاره سوم پیش از میلاد از جنوب دریای کاسپی و دامنه های رشته کوه البرز وارد فلات ایران و بعدها در نواحی قزوین، و از طریق کوه های زاگرس در همدان و به خصوص لرستان یا کرمانشاه امروزی ساکن شدند.در سال1747 قبل از میلاد کاسی ها با نفوذ خود بر بین النهرین مسلط شده و در حدود 576 سال بر آن نواحی حکومت کردند ودر سال1171 ق.م سلطنت آنها به پایان رسید.استرابن در کتاب خود میگوید: " کاسیها مهاجرینی هستند که از جنوب دریای کاسپی می آیند".
هرودوت لباس قوم کاس را چنین شرح می دهد:
ارخالقی از پوست بز ، کمانی از نوعی نی و قمه با کلاه نمدی بلند ونوک تیز.

کادوسها:
قوم کادوس از دیگر اقوام ساکن منطقه گیلان امروز بوند. زیستگاه آنها را سراسرمناطق کوهستانی و مه‌آلود شمال ایران و در کرانه دریای کاسپی نوشته‌اند. همین قوم و یا طایفه ای از این قوم را  گیل  می نامیدند که نام گیلان نیز از این اسم گرفته شده است. كادوسيان، در ارتفاعات كوهستاني بخش غربي تا بخش شرقی و در قسمت‏هاي جلگه ای گيلان مي‏زيستند.
پلوتارک  در کتاب " اردشیر"  درباره جنگ کادوس و اردشیر در سال 384 قبل از میلاد میگوید: " کادوس مملکتی است کوهستانی ، صعب العبور و همیشه در آن ابرها آسمان را پوشانده است."
جهانگیر سرتیب پور در کتاب خود خصوصیات کادوسها را اینچنین وصف می کند:
" آنان مردمی پیکار دوست بوده اند. وقتی از جدال و کشمکش بین قبایل خودی فارغ می شدند به پیکار با غیر می پرداختند و یا در مقابل شرایطی نیروی جنگی خویش را در اختیار اقوامی می گذاشتند که در حال جنگ با حریفان خود بوده اند . این تعریفی است که در قرنهای بعد در مورد خصوصیات گیل ها و دیلم ها گفته شد. پیداست این خصلت را قرنها حفظ کرده بودند."
در یادداشتهای کتزیاس آمده است که در جنگ بین کادوسها و آرته یس  سردار مادی این کادوسیان بودند که پیروز شدند.کادوسها همچنین به طور مداوم با آشوریان در جنگ بودند به طوری که  نبوکدنصر   پادشاه آشوریان برای جلوگیری از هجوم کادوسها و سکاها(قومی در شمال و اطرف دریای کاسپی) سدی را در شمال قلمرو خود (سد شمالی) بنا نمود.گزنفن  در کتاب پنجم خود به این نکته اشاره می کند که کوروش کبیر درحمله خود به بابِل جهت استفاده از نیروی جنگی کادوسیان با این قوم قرارداد همکاری بست.
در حمله اردشیرشاه  به  کادوسیان ، این اردشیر بود که نتوانست این قوم را از پای در بیاورد و به ناچار صلح را تنها راه یافت(کتاب اردشیر نوشته پلوتارک) .در جنگهای داریوش  آخرین پادشاه هخامنشی و اسکندر مقدونی  کادوسیان تحت فرماندهی  سرداران ایرانی ،  آتروپات و مازه  از پشت سر به عقبداران اسکندر حمله ور شدند و با شکست دشمن توانستند اسیران را نیز آزاد نمایند.( کتاب اسکندر نوشته پلوتارک).
در وصیت نامه کوروش کبیر به پسران خود ،از کادوسیان نیز نام برده شده :
"تو ای  تانااوکسار ( بردیا )حکومت خطه های ماد ، ارمنستان و کادوسیان را به تومی سپارم . هر چند که پهناوری خطه برادر ارشدت بیشتر است و او عنوان شاهی نیز دارد تو با آن سه قطعه سهم خویش به عقیده من خوشی بیشتری خواهی داشت و گمان نمی کنم که از اسباب کامیابی و رفاه چیزی کم و کسر داشته باشی".
در گذر زمان اعراب كادوسيان را طيلسان خواندند. بعدها اين نام نيز تغيير يافت و امروزه آنها را تالش يا تالشان وهمچنین گالش  مي نامند.

آماردها (آمرد، مردوس) :
یکی دیگر از اقوام باستانی گیلان بوده که در حوالی رود سپیدرو و کوههای مشرف بر آن زندگی میکردند. ماراکوارت در کتا ایرانشهر خود ماردهارا  قومی ماقبل آریایی ها می داند. طبق گفته استرابن ماردها جامه سیاه برتن و موی بلند داشتند.
 به گفته دیاکونوف نام قدیم رودخانه سپید رود "آمرد" و یا "آماردوس" بوده که از اسم قوم آمارد یا به زبان سکایی آمار گرفته شده.این قوم به گفته مورخان در شرق گیلان امروزی و غرب مازندران می زیسته.برخی نیز اسم شهر آمل را برگرفته از اسم این قوم دانسته.
این محققین نام تپه مارلیک را برگرفته از دو اسم "مار" که از آمارد می آید و "لیک" به معنای قوم ، می دانند. تپه مارلیک یک محوطه باستانی است که در کرانه خاوری سپیدرود ودر دره  گوهررود   گیلان واقع شده . اشیا بدست آمده از این محوطه قدمتی 3000 ساله دارد مانند جام مارلیک که معروفترین آنها است. در حال حاضر نیز در شرق رود سفیدرود منطقه ای به نام امارلو معروف است که برگرفته از  نام امارد است.
آماردها مردمی خوش تیپ و شجاع و توانا بودند.در نبرد بین اسکندر مقدونی و قوم آمارد ، اسکند از ورود به این سرزمین منصرف شده وبه سمت گرگان باز گشت. یکی دیگر از دلاوریهای این قوم در جنگ با فرهاد اول ارشک پنجم بود که ژوستین در کتاب خود مدت این نبرد را چند سال می داند و در نهایت با ورود سپاه اشکانیان جنگ به اتمام می رسد.پس از آن فرهاد دستورمی دهد که گروهی از شجاعان ماردی جهت پاسداری از " دروازه کاسپین" قزوین امروزی به آن منطقه کوچانده شوند.به نظر می رسد نام اشک ورد یا اشکور که نام منطقه ای در شرق گیلان است ، بعد از این وقایع بوجود آمده باشد.

منابع:
-        دانشنامه ویکی پدیا
-        کتاب نامها و نامدارهای گیلان نوشته جهانگیر سرتیب پور