پاتاوان روستایی سرسبز دراستان گیلان و از توابع شهرستان صومعه سرا میباشد . این روستای سرسبز در نقشه روی 37 درجه شمالی و 46 درجه شرقی مشخص است که در 15 کیلومتری شهر صومعه سرا و بین این شهر و ضیابر قرار دارد.در مورد نام جالب این روستای کوچک داستانهای بسیاری است.
لینک زیندگی نامه گلسرخی
لینک اشعار کامل خسرو گلسرخی
عکسهای روستای پاتاوان
اسم این روستا را می توان در اشعار خسرو گلسرخی یافت وی در اشعار دامون 2 و 3 خود ازاین روستا و شخص دلیری به نام بالام پاتاوانی به نیکی یاد کرده.همچنین در این اشعار نام روستاهای مکلوان ، گسکره و ضیابر و شخص دیگری به نام "آنام آبکناری" نیز آورده شده است.دلیل آشنایی خسرو گلسرخی با دلیران نهضت جنگل و روستاهای یاد شده را باید درزندگی نامه وی جستجو کرد.وی متولد رشت بوده ،پس از مرگ پدر با مادر به قم نزد پدربزرگ خود به نام "حاج شیخ محمد وحید " می رود. وحید از مبارزان نهضت جنگل بوده که در کنار میرزا کوچک خان جنگلی می جنگیده. خسرو از آن زمان تحت تعلیم های پدر بزرگ خود قرار گرفت .
دامون 3
بالام
بالام پاتاوانی
آنام
آنام آبکناری
گمنام خفته به جنگل
در آن ستیز سرخ مکلون
بر شما چگونه گذشت
که پوزخند حریفان
نشست
در میانه ی رود سیاه اشک
دست های ویرانگر
به جای خفتن بر ماشه
به سمت شما استغاثه گر آمد
بالام
بالام پاتاوانی
آنام
آنام آبکناری
بر تپه های گسکره
میان سنگرها
چه انتظار دور و شیرینی احاطه کرد شما را
که دلیر بی دلبر
شادمانه درو کردید
بی وقفه
گرگان هرزه درا را
در چشم هایتان
ایا خفته بود اینه ی صبح
که دست حریفان
در آن رنگ خویش باخت ؟
و انگشت ها تفنگ رها کرد ... ؟
جنگل به یاد فتح شما
همیشه سرسبز است
بالام
بالام پاتاوانی
آنام
آنام آبکناری
در آن ستیز سرخ مکلوان
بر شما چگونه گذشت ؟
گلونده رود صدای گام شما را
هنوز
در تداوم جاری اش زمزمه دارد
در جنگل این صداست
از خون این سر بریده هراسانید ؟
ای خواب ماندگان خیابانی
اینک که سر به راه ، خمیده ، دو تا شدید
در این هجوم سپیدی کاذب
رگ هایتان کجاست ؟
باید زمین تشنه به خون شستشو دهد
گرد خزان و کهنه ای مانداب
در جنگل این صداست
همیشه سبز و تپنده
همیشه جنگل باش
ای چشم های گر گرفته ی کوچک
در گیلوان هنوز خورشیدی
در گیلوان
کسی نخواهی یافت
بی ترانه که پوشیده است
بر جنگل شمال ستم رفته
در این حریق زمستانی
آوازه خوان دوباره می ایی
اندوه ما شکسته در میان صدایت
جنگل دوباره در نگاه تو خواهد سوخت
ای چشم های گر گرفته ی کوچک
در آسمان ستاره نمی بینم
جز نام تو
که آفتاب هر شبه ی ماست
آواز خوان
دوباره تو می ایی
در هیأتی جوان و تناور
امسال
هزار کوچک رزمنده
بی هیمه از تمام زمستان
عبور خواهد کرد
جنگل به پیچ
بر تنت ای آواز
آواز انقلاب
در برگ ها به ویرانی ات نشین
باید دوباره برگ
از نوازش انگشت های تو
در دست های ما حماسه بگوید.
همچنین از دلاوریهای بالام پاتاوانی درنهضت جنگل میگویند:
کنسول روس تصمیم گرفت قزاق های روسی را که در بی رحمی شهرت داشتند برای سرکوبی جنگلی ها بفرستد و بدین منظور سیصد قزاق زبده روس را همراه پنجاه قزاق ایرانی که دست کمی از همقطارهای روسی نداشتند تجهیز و با مهمات کافی به فرماندهی ابوالفتح خان یاور به جنگل فرستاد ; این عده بدون برخورد به هیچ مانعی از ((کسما)) گذشته از راه اشکلن به طرف ماکلوان پیش رفتند و همین که به این نقطه رسیدند جنگ بین آنها در گرفت , جنگلیها در تپه های گسکره سنگربندی کرده بودند و عده ای پشتشان را از ناحیه کلرم محافظت می کردند و در جناح چپ آنها کوه های ((گلونده رود)) قرار داشت که غیر قابل عبور بود و مقابلشان جاده ماکلوان به ماسوله واقع شده بود که خط حرکت مهاجمین بود با اینکه تعداد مبارزین جنگل از هفتاد نفر تجاوز نمی کرد و مهاجمین سنگرهای دفاعی را به شدت می کوبیدند معهذا در پناه تپه های گسکره که مسلط به جاده ماکلوان است و ابراز شجاعت افرادی مثل علیشاه قزاق و بالام (پاتاوانی) و انام (آب کناری) و خالو میرزا علی و دیگران بعد از ساعتها زد و خورد شکست به نیروی اعزامی رسید به قسمی که فقط 134 نفر توانستند به صومعه سرا برگردند بقیه یا کشته و یا زخمی و یا اسیر شدند .جنگلی ها مقداری اسب به غنیمت گرفتند و بدین طریق جنگ ماکلوان نیز با پیروزی جنگلیها پایان یافت .
لینک زیندگی نامه گلسرخی
لینک اشعار کامل خسرو گلسرخی
عکسهای روستای پاتاوان